تبلیغات
نشریه الکترونیکی نسل جوان - بدعتها در فرهنگ عاشورا
  • نظرسنجی

    » عملکرد این وبلاگ راچطور می دانید؟

  • نویسندگان

    admin `    تعداد پست ها: 198
    محمد رضا ناصری    تعداد پست ها: 4
    نسل جوان    تعداد پست ها: 183
  • نمایه من

    درباره من

    با سلام
    مدیریت وب سایت ورود شما رابه "نشریه الکترونیکی نسل جوان" خوش آمد میگوید.

    صفحه اصلی وبلاگ
  • بدعتها در فرهنگ عاشورا

     نویسنده:  نسل جوان   |  سه شنبه 16 مهر 1392 ساعت 09:03 ق.ظ 

    شهید مطهری حادثه عاشورا را واقعه شگفت و عظیمی معرفی می کند که فرصت طلبان و ناآگاهان همواره در صدد تحریف و منحرف نمودن آن بوده اند . استاد شهید، از نظر لفظی، تحریف را از ماده (حرف) در زبان عربی می داند که به معنای متمایل کردن یک چیز از مسیر اصلی است; یعنی معادل نسبی تغییر و تبدیل است . در انواع تحریف، شهید مطهری بر دو نوع اصلی تکیه می کند; تحریف لفظی و تحریف معنوی . تحریف لفظی به معنای تصرف در ظاهر لفظ و سخن است و تحریف معنوی، تغییر مراد و مفهوم سخن است. ایشان سپس به کاربرد لفظ تحریف در قرآن اشاره می کند و تحریف را از نظر قرآنی به یهودیان منتسب می داند و به این آیه از قرآن اشاره می کند که می فرماید: «افتطمعون ان یؤمنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه »  که قرآن طی آن تحریف در کلام خداوند را پس از فهم معنای واقعی، به یهود نسبت می دهد .

    پایگاه فکری شهید مطهری در آسیب شناسی فرهنگ عاشورا

    شهید مطهری، سرفصل مستقلی از تفکرات و حرکت های اصلاحی در فرهنگ عاشورا، هم از حیث گستره و ابعاد تاثیرگذاری، و هم از جهت میزان تاثیرگذاری است . تحلیل و پژوهش وی نسبت به فلسفه قیام عاشورا و آسیب شناسی و تحریف شناسی فرهنگ عاشورا را باید به اختلاط و امتزاج دوگانه فکری استاد معطوف دانست . استاد شهید، از یک سو، شخصیتی برخاسته از پایگاه حوزه علمیه است; وی بیشتر عمر خود را صرف تحصیل و تدریس در حوزه علمیه نموده است . ایشان در سن 12 سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نمود، و در سال 1316 برای تکمیل تحصیلات عازم حوزه علمیه قم شد که این اقامت، تا سال 1331 (حدود 15 سال) ادامه دارد . در این مدت سه شخصیت در تکوین و تکمیل بنیادهای فکری استاد، نقش مهمی ایفا می نمایند که استاد نیز در مواضع مختلف، به تجلیل از این سه تن پرداخته و سهم آنان را در پرورش شخصیت فکری خویش ستوده است; این سه شخصیت بزرگوار، امام خمینی (ره)، آیت الله العظمی بروجردی و علامه سیدمحمد حسین طباطبایی هستند . در این دوره، استاد با جدیت به یادگیری معارف غنی اسلامی می پردازد و در شعبه های مختلف آن، به خصوص فقه، اصول و فلسفه مهارت کسب می نماید . در این سال ها دو نکته مهم بسیار با اهمیت است; نخست اینکه در این دوره استاد آشنایی کامل و عمیقی با اندیشه های دینی و اسلامی پیدا می کند که این فهم عمیق، بعدها در پاسداری از خلوص دینی، خود را به وضوح نشان می دهد; ایشان در فقه و اصول به اجتهاد نایل می آیند و در فلسفه، ابتدا نزد امام خمینی (ره) مشغول تحصیل می شود سپس نزد علامه طباطبایی اندیشه فلسفی خود را به بلوغ می رساند . از این حیث شخصیت استاد در همان زمان و در میان همگنان خویش، شخصیتی ممتاز، روشن بین و آینده نگر است . نکته دیگر آنکه هر سه این شخصیت ها که در ساخت فکری استاد نقش داشته اند، دارای گرایشات روشن بینانه، تجدیدنظرخواهانه و نقادانه نسبت به وضع موجود عزاداری ها بوده اند و خواستار تحول در آن بوده اند . استاد مطهری، در سال 1331 شمسی، به ناچار به تهران مراجعت می کند و در آنجا به تدریس در مدرسه مروی و تحقیق و سخنرانی های علمی می پردازد  در همین سال ها ایشان با حلقه های گوناگون و تیپ های مختلف روشنفکری دینی آشنا می شوند که نقطه عطفی در زندگی اجتماعی و علمی ایشان محسوب می شود; این ارتباط، پس از ورود به دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران افزایش می یابد . در سال 1334، اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان، توسط استاد مطهری تشکیل می گردد و در سال های بعد، ایشان یکی از سخنرانان اصلی انجمن اسلامی پزشگان و مهندسین است . این ارتباط دو سویه است; از یک سو، ایشان مجالی برای طرح اندیشه ها و دغدغه های خود می یابد و از سوی دیگر، پرسش ها و دغدغه های فکری آنان بر ایشان تاثیرگذارده، زمینه هایی نو را پیش روی ایشان می گشاید . به همین جهت ایشان در سال 1346ش، به کمک چند نفر از دوستان خود، حسینیه ارشاد را تاسیس می نماید تا در آن، آموزه های بکر و نوین دینی، مجال طرح یابند و در همین حسینیه ارشاد است که بحث های مربوط به تحریف شناسی عاشورا در فروردین 1348 مطرح می گردد . در مورد پایگاه فکری استاد باید گفت که پایگاه فکری ایشان، پایگاه یک عالم مصلح نواندیش اسلامی است; ایشان از سویی دغدغه خلوص آموزه های دینی را دارد و از سوی دیگر، دغدغه توانمندی و روزآمدی معارف دینی را در سر می پروراند که اولی به محیط حوزه علمیه و دومی به محیط دانشگاه و حلقه های روشنفکری دینی مربوط می شود در همین راستا، در اندیشه های شهید مطهری، تلفیق مباحث درون دینی با مباحث برون دینی مشاهده می شود و ایشان، هیچ گاه نگاهی یک سویه و ناقص به مسائل ندارند . در موضوع مورد بحث، یعنی آسیب شناسی و تحریف شناسی عزاداری نیز، ایشان چنین رویکردی دارد; رویکردی که هم به آسیب ها و تحریفات لفظی و هم به تحریفات معنوی توجه نشان می دهد و هر دو را به یک سو هدایت می کند . با این همه، حرکت ایشان یک حرکت بنیادی و اصلاح گرا و به دور از افراط است . ایشان هم به دغدغه ها و نقادی های مرحوم محدث نوری توجه دارد و در آسیب شناسی عاشورا از آن بهره می گیرد و هم به دغدغه های روشنفکران دینی که بیشتر متوجه آسیب های معنوی فرهنگ عاشورا است، توجه می کند .

     مفهوم، انواع و عوامل آسیب های (تحریفات) فرهنگ عاشورا

    شهید مطهری حادثه عاشورا را واقعه شگفت و عظیمی معرفی می کند که فرصت طلبان و ناآگاهان همواره در صدد تحریف و منحرف نمودن آن بوده اند . استاد شهید، از نظر لفظی، تحریف را از ماده (حرف) در زبان عربی می داند که به معنای متمایل کردن یک چیز از مسیر اصلی است; یعنی معادل نسبی تغییر و تبدیل است . در انواع تحریف، شهید مطهری بر دو نوع اصلی تکیه می کند; تحریف لفظی و تحریف معنوی . تحریف لفظی به معنای تصرف در ظاهر لفظ و سخن است و تحریف معنوی، تغییر مراد و مفهوم سخن است. ایشان سپس به کاربرد لفظ تحریف در قرآن اشاره می کند و تحریف را از نظر قرآنی به یهودیان منتسب می داند و به این آیه از قرآن اشاره می کند که می فرماید: «افتطمعون ان یؤمنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه »  که قرآن طی آن تحریف در کلام خداوند را پس از فهم معنای واقعی، به یهود نسبت می دهد .

    مصادیق تحریفات لفظی

    چنان که بیش از این گفته شد، شهید مطهری در بخش تحریفات لفظی، به شدت از مرحوم محدث نوری و کتاب او در زمینه تحریفات عاشورا، یعنی لؤلؤ و مرجان متاثر است . ایشان مصادیق تحریفات لفظی را بیشتر از لؤلؤ و مرجان نقل نموده و صراحت و شجاعت محدث نوری را تحسین می نماید . یکی از این مصادیق، آب خواستن امام حسین (ع) در پایین منبر علی (ع) و آب آوردن عباس (ع) برای ایشان است  نمونه دوم جلال و شکوه و جبروت و روی کرسی مرصع نشستن سیدالشهدا در مکه است . نمونه سوم، حضور لیلا مادر علی اکبر در کربلا و نذر او که اگر علی اکبر سالم بماند، او مسیر کربلا تا مدینه را ریحان بکارد . نمونه دیگری که شهید مطهری از قول محدث نوری نقل می نماید، داستان عروسی قاسم در روز عاشورا است . مصادیق دیگری که ذکر می شود، زنده شدن هاشم مرقان در روز عاشورا و داشتن نیزه ای با 60 ذرع و رقم سپاه عمر سعد به یک میلیون و ششصد هزار نفر، هفتاد ساعته بودن روز عاشورا، کشته شدن سیصد هزار نفر به دست امام حسین (ع) و ملاقات امام زین العابدین با جابر در روز اربعین است . شهید مطهری پس از ذکر این مصادیق و نشان دادن بی پایگی آنها می نویسد: «آن چیزی که بیشتر دل انسان را به درد می آورد، این است که اتفاقا در میان وقایع تاریخی، کمتر واقعه ای است که از نظر نقل های معتبر، به اندازه حادثه کربلا غنی باشد; یکی از چیزهایی که سبب شده متن این حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته بشود، این است که در این حادثه خطبه زیاد خوانده شده است » . ایشان در ادامه می گوید: «قضایای کربلا، قضایای روشنی است و سراسر این قضایا هم افتخارآمیز است، ولی ما آمده ایم چهره این حادثه تابناک تاریخی را تا این مقدار خدشه دار کرده ایم; بزرگ ترین خیانت ها را ما به امام حسین (ع) کرده ایم » .

    عوامل تحریف

    شهید مطهری، عوامل تحریف را به دو بخش تقسیم می کند; عوامل عمومی و عوامل خصوصی . عوامل عمومی تحریف، به حادثه عاشورا اختصاص ندارند . ایشان در عامل اغراض دشمنان و حس اسطوره سازی بشر را از عوامل عمومی تحریف فرهنگ عاشورا معرفی می کنند . درباره عامل اول، ایشان به تلاش حکومت اموی از همان ابتدای کار، برای تحریف نهضت حسینی اشاره می کنند و برای مثال، نامه یزید به ابن زیاد مبنی بر اخلال و افساد مسلم در کوفه را مطرح می کند . اما شهید مطهری با ذکر این عامل می نویسد: «این تحریف اثر نکرد . در حاثه کربلا با کمال تاسف هر چه تحریف شده است از ناحیه دوستان است » . دومین عامل عمومی، تمایل بشر به اسطوره سازی و افسانه سازی است . ایشان مثال هایی از اسطوره سازی ها درباره ابوعلی سینا و شیخ بهایی نقل می کند و آن گاه نمونه هایی از آن را در تاریخ اسلام ذکر می کند اما عامل خصوصی، یعنی عاملی که عمومیت ندارد، بلکه مختص، حادثه عاشورا است، چیست؟ شهید مطهری این عامل خصوصی را در پاسخ های انحرافی به چرایی تاکید و دستورات اکید معصومین (ع) به تجدید خاطره و مصیبت امام حسین (ع) می داند . پاسخ هایی چون تسلای خاطر حضرت زهرا (س) کفاره گناهان بودن و نیز استفاده از وسیله نامقدسی همچون دروغ و ریا برای یک هدف مقدس .

    شهید مطهری و کتب تحریف گر

    شهید مطهری در این زمینه از دو کتاب که دارای تحریفات فراوانی هستند، نام می برد که ظاهرا این نیز به پیروی از مرحوم محدث نوری است . استاد به شدت به این دو کتاب می تازد . وی نسبت به ملاحسین کاشفی، مؤلف روضة الشهداء که اگرچه او را فردی دارای فضل می داند که در وعظ تبحر داشته است، اما در عقیده وی نسبت به تشیع اظهار تشکیک می نماید و او را از این جهت فردی بوقلمون صفت می نامد  و روضة الشهداء را حاوی جعلیات بی شماری در نقل وقایع و ثبت اسامی و داستان ها و حاوی افسانه پردازی معرفی می نماید . ایشان همچنین کتاب اسرارالشهادة تالیف مرحوم ملاآقا دربندی را نیز یکی از منابع تحریف زا درباره عاشورا معرفی می کند . و درباره اسرارالشهادة می نویسد: «تمام حرف های روضة الشهداء را به اضافه یک چیزهای دیگر، همه را یک جا جمع کرد که دیگر واویلا است; واقعا بر اسلام باید گریست » .

    سوم . شهید مطهری و تحریفات معنوی در فرهنگ عاشورا

    شهید مطهری از تحریف معنوی به توجیه و تفسیر خلاف معنی واقعی یاد می کند و نمونه ای از تحریف معنوی در صدر اسلام را تحریف این جمله پیامبر به عمارکه فرمودند: «ای عمار تو را دسته ای سرکش می کشند» ، معرفی می کند . این جمله توسط معاویه تحریف معنوی شد و او گفت که عمار را علی (ع) کشته است که او را به جنگ آورده است .شهید مطهری با بیان شروط مقدس بودن یک نهضت، یعنی شخصی نبودن و انسانی بودن یک نهضت، دارای بینش و بصیرت قوی بودن و پیشتاز بودن و تک بودن  ، نهضت حسینی را نهضتی مقدس برمی شمارد و به بیان این نکته می پردازد که هر چه نهضت مقدس تر و دارای اهدافی عالی تر باشد، تحریفات معنوی در آن بیشتر است . شهید مطهری دو تحریف معنوی در نهضت عاشورا ذکر می کند و به صورتی جدی به نقد آن می پردازد . نخستین تحریف معنوی که استاد از آن یاد می کند، این تفکر است که شهادت حسین (ع) کفاره گناهان امت است . ایشان این تفکر را تفکری مسیحی معرفی می کند و می گوید: «می گوییم امام حسین کشته شد، برای اینکه گناهان ما بخشیده شود . نمی دانیم که این فکر را ما از دنیای مسیحیت گرفته ایم; ملت مسلمان خیلی چیزها را، ندانسته از دنیای مسیحیت بر ضد اسلام گرفت; یکی همین است . یکی از اصول و معتقدات مسیحیت، مسئله به صلیب رفتن مسیح است . برای اینکه فادی باشد . الآن «الفادی » لقب مسیح است ... می گویند مسیح به دار رفت و این به دار رفتن عیسی، کفاره گناهان امت است . فکر نکردیم که این حرف مال دنیای مسیحیت است و با روح اسلام سازگار نیست; با سخن حسین سازگار نیست; به خدا قسم تهمت به اباعبدالله است ... اباعبدالله که برای مبارزه با گناه کردن قیام کرد، ما گفتیم قیام کرد که سنگری برای گنهکاران بشود; ما گفتیم یک شرکت بیمه تاسیس کرد، بیمه گناه . گفت شما را از نظر گناه بیمه کردم، در عوض چه می گیرم؟ شما برای من اشک بریزید، من درعوض گناهان شما را جبران می کنم » . دومین تحریف معنوی ای که شهید مطهری به تبیین آن می پردازد، آن است که نهضت حسینی، نهضتی است که به امام حسین (ع) اختصاص یافته است . استاد شهید، نتیجه چنین فلسفه ای را غیرقابل پیروی بودن نهضت می داند . شهید این سخن را با کلام خود امام حسین (ع) مغایر می داند که آن حضرت علت قیام را به اصول کلی اسلام معطوف نموده است، نه یک دستور خصوصی . ایشان می نویسد: «امام حسین (ع) مکتب به وجود آورد، ولی مکتب عملی اسلامی; مکتب او همان مکتب اسلام است . ولی اسلام بیان کرد و حسین عمل کرد . در درجه اول بیش از هر کس دیگر عمل کرد، ماهرانه آن را تحریف کردیم . برای اینکه این حادثه را از مکتب بودن خارج کنیم و قهرا از قابل پیروی بودن خارج کنیم . وقتی از مکتب خارج شد، دیگر قابل پیروی کردن نیست . وقتی قابل پیروی نشد، پس دیگر از حادثه کربلا، نمی شود استفاده کرد . از اینجا ما حادثه را از نظر داشتن اثر مفید عقیم کردیم » .

    فلسفه دستور ائمه اطهار (ع)

    شهید مطهری یکی از مسائلی را که موجب تعبیر و تفسیر بد و نارسا از حادثه عاشورا شده است، تعبیر نادرست از تاکید ائمه به سوگواری بر سیدالشهداء (ع) می داند . ایشان در این زمینه، دو پاسخ انحرافی به این پرسش که چرا ائمه، به سوگواری بر امام حسین دستور داده اند را دو تحریف معنوی در فرهنگ عاشورا معرفی می کند . ایشان پاسخ اول را سوگواری به خاطر تسلای خاطر حضرت زهرا (س) عنوان می کند و به شدت به این ایده می تازد و آن را توهینی بزرگ به حضرت زهرا می داند .استاد شهید پاسخ دوم را، بی تقصیر کشته شدن و مظلوم بودن امام حسین (ع) معرفی می کند . شهید مطهری این نگاه را نگاهی عقب مانده می شمارد که در آن، امام حسین (ع) فردی نفله معرفی شده است . ایشان در این باره می گوید: «چه کسی گفته خون حسین بن علی (ع) هدر رفت؟ اگر در دنیا شما انسانی پیدا کنید که نگذاشت یک قطره خونش هدر برود، حسین بن علی (ع) است ... آدمی که کشته شدنش موجب شد که نام او پایه کاخ ستمکاران را یک قرن، دو قرن، ده قرن، بیست قرن بلرزاند، این آدم نفله شد؟! هدر رفت؟!»

    شهید مطهری و فلسفه صحیح قیام عاشورا

    چنان که گفتیم، شهید مطهری در وادی نفی و رد فلسفه های تحریفی و انحرافی نسبت به قیام سیدالشهداء و منحرف نمودن فرهنگ عاشورایی، شجاعانه وارد می شود و به نقد همه آنها می پردازد . اما پرسش باقی مانده آن است که از منظر استاد شهید، فلسفه قیام اباعبدالله چیست؟ از نظر استاد، فلسفه قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر است و آنچه که باید در فرهنگ عاشورا نهادینه شود، همین عنصر و چند ماهیتی برمی شمارد و به بررسی عوامل نهضت و ارزش گذاری آنها می پردازد . وی سه عامل تقاضای بیعت، دعوت مردم کوفه و امر به معروف و نهی از منکر را مورد بررسی قرار می دهد و تقاضای بیعت را اولین عامل، دعوت مردم کوفه را ضعیف ترین عامل و امر به معروف و نهی از منکر را عامل اصلی و اساسی نهضت معرفی می نماید; عاملی که می تواند تمامی حرکت و نهضت سیدالشهداء را تعبیر و تفسیر نماید . این هدف و فلسفه نیز به تمامی در سخن و سیره امام حسین (ع(نمایان است و سخن امام به محمد حنفیه نیز نمایانگر این موضوع است: «انی لم اخرج اشرا و بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی »  مردم دنیا بدانند که من یک آدم جاه طلب، مقام طلب، اخلال گر، مفسد و ظالم نیستم; من چنین هدف هایی ندارم; قیام من، قیام اصلاح طلبی است; قیام و خروج کردم، برای اینکه می خواهم امت جدم را اصلاح کنم; من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم . شهید مطهری، منطق شهید را منطق امر به معروف و نهی از منکر می داند و بالاترین ارزش را در نهضت حسینی از آن امر به معروف و نهی از منکر قلمداد می نماید . ایشان در این باره می گوید: «این عامل ارزش بسیار بسیار بیشتری از دو عامل دیگر، به نهضت حسینی می دهد . به موجب همین عامل است که این نهضت شایستگی پیدا کرده است که برای همیشه زنده بماند، برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد . اگر دعوتی از امام نمی شد، حسین بن علی (ع) به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر نهضت می کرد; اگر هم تقاضای بیعت از او نمی کردند باز ساکت نمی نشست » .

    وظایف خواص و عوام در برابر تحریفات

    از دیدگاه شهید مطهری، هم خواص و هم عوام، در شکل گیری تحریفات و آسیب ها نقش داشته اند . همچنین هر دو گروه در زدودن این تحریفات و مبارزه با آنها نقش دارند . علما وظیفه دارند که در مقابل بدعت ها بایستند و با آنها مقابله کنند; همچنین با نقاط ضعف مردم مقابله کنند نه آن که از آنها استفاده کنند . دیگر آنکه باید با عوامل پیدایش تحریفات بستیزند، دست دشمنان را کوتاه کنند و با اسطوره سازی ها مبارزه نمایند . عوام نیز باید خود را مسئول بدانند; چرا که بعضی از مسائل به درس خواندن احتیاج ندارد، بلکه فطرت سلیم می خواهد; بنابراین وظیفه مردم آن است که روضه های دروغ و حرف های سست را نپذیرند و نسبت به آنها واکنش نشان دهند . مقایسه آرای شهید مطهری با روشنفکران غیر دینی، روشنفکران دینی و عالمان دینی الف . روشنفکران غیر دینی; خاستگاه و پایگاه فکری و موضع استاد شهید، تا حدود بسیاری، با روشنفکران غیردینی متفاوت و متمایز است . آنها از دریچه پوزیتیویستی، راسیونالیستی و لیبرالیستی، با مقولات فرهنگی دینی، از جمله عزاداری و نمادهای فرهنگ عاشورا مواجه می شوندو اساس این فرهنگ را مورد هجوم قرار می دهند . در حالی که شهید مطهری از پایگاهی دینی و با تلفیق نگاه برون دینی و درون دینی، به این مقوله می نگرد . آنها با نگاهی کاملا برون دینی و از سر انکار به آن می پردازند .

    میرزا فتحعلی آخوندزاده (1227 - 1295 ق) و آقاخان کرمانی (1270 - 1314 ق) دو نمونه از این روشنفکران غیردینی هستند که به این مسئله به صورتی بسیار سطحی پرداخته اند . آخوندزاده نقل وقایع عاشورا را موجب تلخ کامی و عزاداری را عملی بی فایده می انگارد .آقاخان کرمانی نیز همان گونه، البته کمی دقیق تر، بر مراسم عزاداری می تازد و آن را موجب برانداختن آیین کامرانی و شادی از میان ملت می داند; نمونه دیگر سید احمد کسروی است که اطلاعات وسیع او، وی را از دیگر افراد این تیپ جدا می سازد . او اطلاعات نسبتا خوبی از وضعیت زمان خود، در زمینه عزاداری ارائه می دهد  که از این منظر می توان استاد شهید را با او مقایسه نمود; اما از آنجا که بنیاد اندیشه او براساس تفکر جدید غربی است، نتیجه گیری هایش کاملا فاسد و مخرب است و به هدم اساس عزاداری و حتی هدم اساس تشیع می انجامد . از این رو، در نتیجه گیری با شهید مطهری اختلاف مبنایی دارد .

    ب . روشنفکران دینی; روشنفکران دینی در گسترده ساختن زمینه های اندیشه استاد نقش مؤثری داشته اند; از این رو، ایشان در آرای خود به دغدغه های این قشر توجه بسیار دارد . روشنفکران دینی تا حدودی به برداشت درون دینی می پرازند، با استاد قرابت می یابند . در زمینه آسیب های روشی با جلال آل احمد که عزاداری های نامشروع را از سیدمحسن امین، ترجمه نموده است، مشترک است . استاد با دکتر شریعتی اشتراکات بیشتری دارد; اگر چه اختلافات قابل توجهی نیز وجود دارد . هر دو بر نظریه فدا شدن حسین برای گناهان امت می تازند و آن را اندیشه ای مسیحی می دانند و هر دو نسبت به روند موجود عزاداری ها نگاه انتقادی شدید دارند . اما نگاه جامعه شناختی دکتر شریعتی بر نگاه درون دینی وی تفوقی آشکار دارد . شهید مطهری به هر دو بعد تحریفات لفظی و معنوی توجه یکسان دارد، اما شریعتی بیشتر به تحریفات معنوی نظر دارد . ج . عالمان دینی و روحانیت; در میان عالمان دینی که در زمینه تحریفات و آسیب های عزاداری مطلب نوشته اند، شهید مطهری بیشترین ارتباط را با مرحوم محدث نوری دارد و بیشترین بهره گیری را نیز از کتاب لؤلؤ و مرجان ایشان می نماید; البته نگرش محدث نوری کاملا درون دینی بوده است، در حالی که نگرش شهید مطهری تلفیق دو سطح درون دینی و برون دینی است . همچنین محدث نوری، بیشتر به تحریفات لفظی پرداخته است، در حالی که شهید مطهری، علاوه بر تحریفات لفظی به تحریفات معنوی نیز به طور جدی توجه می نماید . همچنین ایشان بسیار جامع تر از مرحوم سید محسن امین که «التنزیه لاعمال الشبیه » را نگاشته است و در آن به آسیب های روشی توجه نشان داده است، مباحث تحریف شناسی را پی می گیرد . شهید مطهری نسبت به کتاب شهید جاوید با آنکه رویکرد اصلاح طلبانه آن را نسبت به گذشته، به دیده قبول می نگرد، اما فلسفه برآمده از کتاب را نادرست می شناسد و فلسفه ذکر شده، یعنی حکومت را موجب خدشه دار شدن علم امام، بهایی بیش از اندازه به عامل دعوت مردم کوفه،  و عدم تبیین دقیق و کامل کل حرکت و نهضت حسینی می شمارد . در نسبت میان شهید مطهری و امام خمینی (ره) باید تفکرات استاد شهید را مجموعه ای منسجم از ره گیری های امام خمینی به شمار آورد; در تفکر امام، هم توجه به آسیب های لفظی و روشی و هم به خصوص توجه به آسیب ها و تحریفات معنوی به وفور مشاهده می شود; البته امام بیشتر از پایگاهی درون دینی با دیدگاهی روشن بینانه، به طرح موضوعات پرداخته است . با این حال، گفتار و تفکر امام، مجموعه جامعی را در بر می گیرد، ولی شهید مطهری به مصادیق توجه بیشتری داشته و نیز دیدگاه برون دینی را به نحو جزئی تر و مشخص تری وارد نظریه و دیدگاه خود نموده است .

    نتیجه گیری

    نهضت عاشورا نهضتی سترگ و نقطه عطفی اساسی در تاریخ تشیع به شمار می آید که در ساخت و بافت زندگی شیعیان، تاثیری بسزا نهاده و فرهنگ مخصوص به خود را شکل داده است . از آنجا که هر پدیده اجتماعی دچار آفت ها و آسیب هایی است، این فرهنگ نیز در طول زمان، رویاروی این آسیب ها و تحریفات قرار داشته و دارد . در این میان، شهید مطهری از بزرگ ترین کسانی است که به طور مؤثر در پیراسته کردن فرهنگ عاشورا و طرز تلقی از آن و مبارزه با آسیب ها و تحریفات گام برداشته است . ایشان از پایگاه عالم دینی مصلح و زمان شناس که یک پای در حوزه سنتی و پای دیگر در حلقه روشنفکران دارد، با تلفیق دیدگاه های برون دینی و درون دینی، وارد این مبحث شده است . ایشان دو نوع تحریف لفظی و معنوی را برمی شمارد و دومی را خطرناک تر معرفی می کند . استاد شهید به ذکر مصادیق تحریفات و آسیب های لفظی از کتاب لؤلؤ و مرجان محدث نوری می پردازد و عوامل تحریف، به خصوص تحریف لفظی را اغراض دشمنان، حس اسطوره سازی و علت تراشی های انحرافی برای تاکید معصومین به سوگواری امام حسین (ع) عنوان می نماید و روضة الشهدای ملاحسین کاشفی و اسرارالشهادة ملا آقا دربندی را دو نمونه از کتاب های تحریف زا می داند . شهید مطهری قلمداد کردن شهادت امام حسین (ع) به مثابه کفاره گناهان امت و خصوصی بودن خیام را، دو فلسفه انحرافی و عوامل تحریف و آسیب های معنوی در فرهنگ عاشورا می نمایاند . از دیدگاه شهید مطهری، فلسفه صحیح و اساسی قیام عاشورا که زداینده تحریفات و آسیب ها و عامل تحرک و پویایی فرهنگ عاشورا است، امر به معروف و نهی از منکر است; این فلسفه ای است که امام حسین (ع) خود بدان تصریح و اشاره می نماید و هضت خود را بر پایه آن سامان می دهد . از منظر استاد، تنها بر این پایه است که می توان نهضت عاشورا را تبیین نمود . از این رو، عوام و خواص، هر دو وظیفه ایستادگی در برابر تحریفات لفظی و معنوی را دارند . شهید مطهری، در مقام مقایسه، از حیث روشی، به خصوص در بررسی تحریفات معنوی، به نظرات روشنفکران، به ویژه روشنفکران دینی توجه دارد و نگاه برون دینی آنها را در سطح تحلیل خود دخالت می دهد . همچنین از حیث محتوا و استدلال به علمای دینی نزدیک است و از پایگاهی درون دینی، به پردازش مسائل و مباحث می پردازد . ایشان از این حیث، از مرحوم محدث نوری و امام خمینی (ره) الهام گرفته است با اندیشه خود آن را پرورانده و به آن انسجام و قوام داده است .

    لطفاً نمونه هایی از دروغها و تحریف هایی را که در حادثه عاشورا و مکتب امام حسین (ع) وارد شده است، بیان نمایید؟

    جواب:شهید مطهری (ره) در این رابطه می فرمایند: اگر بخواهند روضه های دروغ را جمع کنند، شاید چند جلد کتاب پانصد صفحه ای بشود. بنابراین به ناچار باید به صورت بسیار مختصر تنها به آن روضه ها اشاره کنم تا انشاءالله با آشنا شدن مداحان با روضه های دروغ از بیان آنها پرهیز نموده و با آشنا شدن مستمعین با این روضه های دروغ قدرت تمییز بین روضه های دروغ و صحیح را پیدا کنند تا بتوانند وظیفه خود که همان نهی از منکر در صورت آماده بودن شرایطش می باشد انجام بدهند:

    نمونه اول:

    نقل می کنند روزی امیرالمؤمنین (ع) در بالای منبر بودند و خطبه می خواندند. امام حسین (ع) فرمود: من تشنه ام، آب می خواهم. حضرت فرمود: کسی برای فرزندم آب بیاورد. اول کسی که برخاست کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود. ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند ( آن هم با چه طول و تفصیلی )، امیرالمومنین (ع) تا این منظره را دیدند اشکشان جاری شد و به یاد قضایای کربلا افتادند.

    شهید مطهری (ره) می فرمایند: که حاجی نوری در اینجا بحث عالی دارد. می گوید شما می گویید که علی (ع) در بالای منبر بود و خطبه می خواند. علی (ع) فقط در زمان خلافتش بود که منبر می رفت و خطبه می خواند. پس در کوفه بوده است. خلاف امیرالمؤمنین در کوفه در چه سالی بود؟ بین سال ۳۶و ۴۱٫ در آن وقت امام حسین (ع) در چه سنی بود؟ مردی بود تقریبا ۳۳ ساله. آیا اصلاً این حرف معقول است که یک مرد ۳۳ ساله در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه می کند، خطابه می خواند، یک دفعه وسط خطبه بدود، آقا من تشنه ام، آب می خواهم؟! و تازه حضرت ابوالفضل (ع) در آن وقت کودک نبوده، یک جوان در حدود پانزده ساله بوده است. این یک تحریف و جعل می باشد، که نه تنها مقام امام (ع) را بالا نمی برد بلکه پایین نیز می آورد.

    نمونه دوم:

    این طور تحریف کرده اند که امام حسین (ع) هنگام خروج از شهر حجاز، با جلال و با شکوه خارج شدند. بدین صورت که خودشان روی یک کرسی مثلاً مرصعی نشسته اند، بنی هاشم روی کرسی هایی چنان و چنین نشسته اند. بعد مهمل را آوردند و چه حریرها و چه دیباج ها، بعد مخدرات را آوردند. با چه احترامی سوار این محمل ها کردند. اینها را می گویند و می گویند، بعد می گویند اما عصر روز یازدهم که این چنین محترمانه آمدند، آن وقت دیگر چه حالی داشتند … !

    شهید مطهری (ره) می فرمایند که حاجی نوری می گویند: این حرفها یعنی چه؟ این تاریخ است که امام حسین (ع) در هنگام خروج این آیه را می خواند: « فخرج منها خائفا یترقب » که حضرت خود را به حضرت موسی (ع) در وقتی که از فرعون فرار می کرد تشبیه می نماید. و یک قافله بسیار بسیار ساده ای حرکت دادند. مگر عظمت امام حسین (ع) این است که سوار محمل هایی که از دیباج و حریر پوشیده باشد و کرسی آن چنین و اسب های و شترهایی آن چنان و … ؟! کجا چنین چیزهایی بوده؟

    نمونه سوم:

    یکی از معروفترین قضایا که حتی تاریخ به آن گواهی نمی دهد، قصه حضرت لیلا مادر حضرت علی اکبر (ع) است. البته ایشان مادری به این نام داشته اند. ولی یک مورخ هم نگفته است که حضرت لیلا در کربلا بوده است. اما چقدر روضه حضرت لیلا و حضرت علی اکبر (ع) که حضرت لیلا در خیمه ای موهایش را پریشان کرد و … گفته شده است.

    نمونه چهارم:

    شهید مطهری (ره) می فرماید: از این بالاتر می گویند: در همان گرما گرم روز عاشورا که می دانیم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خوانده اند. امام (ع) فرمود: حجله عروسی راه بیاندازید، من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم، لااقل شبیهش هم شده، در اینجا ببینم. (حالا حضرت قاسم یک بچه سیزده ساله است.) این قضیه که در تعزیه ها و روضه ها می خوانند قاسم نو داماد در هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد. و حاجی نوری (ره) می گوید که اصل قضیه دروغ و صددرصد دروغ است.

    نمونه پنجم:

    شهید مطهری (ره) می فرمایند: می گویند که امام حسین (ع) در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت. با بمبی که روی هیروشیما انداختند، تازه سیصد هزار نفر کشته شد. من چند روز پیش حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، سیصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد. دیدند که جور در نمی آید، چه بکنند؟ گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بود! همچنین نوشته است: حضرت ابوالفضل (ع) بیست و پنج هزار نفر را کشت. حساب کردم شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد، اگر درهر ثانیه یک نفر کشته شده باشد.

    نمونه ششم:

    اربعین که می رسد، همه مردم این روضه را گوش می کنند که اسرا از شام که بر می گشتند آمدند به کربلا و در آن جا با جابر ملاقات کردند. در صورتی که این مطلب جز در کتاب لهوف که آن هم خود سید بن طاووس (ره) در کتابهای دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تأیید نکرده است. در هیچ کتابی نیست و هیچ دلیل عقلی هم قبول نمی کند. چون اصلاً راه شام از کربلا نیست. راه شام به مدینه، از خود شام جدا می شود. و علامه حاجی نوری در این رابطه می فرماید که سید بن طاووس (ره) در کتاب اقبال در اعمال روز بیستم صفر بعد از اشاره به آنچه در لهوف سابقاً نوشته بود، فرموده که این بعید است. زیرا که عبیدالله ابن زیاد (لعنة الله علیه) در مورد واقعه کربلا برای یزید گزارشی نوشت و از او اجازه خواست که اهل بیت (ع) را به سوی شام بیاورد و این کار را نکرد تا جواب از یزید بیاید. که این محتاج است که حداقل بیست روز یا زیادتر از آن بگذرد و بعد نیز وقتی اهل بیت (ع) را به شام فرستاد مروی است که یک ماه ایشان را در مکانی جای دادند که از سرما و گرما در امان نبودند که در این صورت رسیدن اهل بیت (ع) به مدینه یا کربلا بیشتر از اربیعن می باشد.

    نمونه هفتم:

    حاجی نوری می فرمایند که نقل می کنند با سوز و گذار، که در روز عاشورا بعد از شهادت اهل بیت (ع) و اصحاب، حضرت به بالین امام زین العابدین (ع) آمد، امام سجاد (ع) از پدر در مورد اتفاقی که بین ایشان با دشمنان افتاده سؤال کرد. حضرت خبر داد که جنگ شده است. پس جمعی از اصحاب را اسم برد و از حال آنها پرسید. حضرت در جواب فرمود: قتل قتل. تا رسیدند به بنی هاشم و از حال حضرت علی اکبر و حضرت ابوالفضل(ع) پرسید که به همان قسم جواب داد و فرمود: بدان در میان خیمه ها غیر از من و تو مردی نمانده. این خلاصه این قصه است و حواشی بسیار دارد و صریح است در آنکه آن جناب از اول مقاتله تا وقت مبارزه پدر بزرگوارش، ابداً از حال اقربا و انصار و میدان جنگ خبری نداشت.

    نمونه هشتم:

    شهید استاد مطهری (ره) می فرماید: مسأله تشنگی ابا عبدالله (ع) و خاندان و اصحابشان مسأله شوخی ای نیست. اینقدر تشنگی اباعبدالله (ع) زیاد بود که وقتی به آسمان نگاه می کرد. بالای سرش را درست نمی دید. اینها شوخی نیست ولی من هر چه در مقاتل گشتم ( آن مقداری که می توانستم بگردم ) تا این جمله معروفی را که می گویند: اباعبدالله (ع) به مردم گفت ( اسقونی شربه من الماء: یک جرعه آب به من بدهید ) را ببینم، ندیدم. حسین (ع) کسی نبود که از آن مردم، چنین چیزی طلب کند. فقط یک جا دارد که حضرت در حالی که داشت حمله می کرد، قرائن نشان می دهد که به طرف شریعه می رفت و در جست وجوی آب بود که از شریعه بر دارد، نه اینکه از مردم طلب آب می کرد.

    نمونه نهم:

    شهید مطهری (ره) می فرمایند: یک دزدی بود (در کتاب ها هم نوشته اند) راه را بر مردم می بست، چقدر مال مردم را چاپیده بود، چقدر آدم ها کشته بود و … یک بار اطلاع پیدا کرد که قافله ای از زوار می خواهند بروند کربلا، آمد سر گردنه ای کمین کرد که راه را بر آن زوار ببندد و مالشان را بگیرد. کنار راه خوابش برد. قافله آمد و رد شد. او بیدار نشد، ولی در همین حال صحنه قیامت را در خواب دید. دید او را کشان کشان به جهنم می برند. چون کوچک ترین عمل صالح در نامه عمل او نیست هر چه هست گناه و جنایت است. بردند لبه پرتگاه جهنم، ولی جهنم او را نپذیرفت. چون در کنار راهی خوابیده است که در آنجا قافله زوار می رفتند و گرد زوار بر لباس او نشسته است. بدون اینکه خودش قصدی داشته باشد بلکه قصد کشتن زوار را داشته باشد و قصد بردن مال اینها را داشته و علی رغم گفته پیغمبر (ع) که انما الاعمال بالنیات؛ این عمل بدون اختیار، تمام گناهانش را محو کرد. که این از جنبه شعری خیلی خوب است، اما از جنبه مکتب امام حسین (ع) متأسفانه نه. چون مکتب امام حسین (ع) مکتب انسان سازی است، نه مکتب گنهکار سازی.

    نمونه دهم:

    در کتاب محرق القلوب چنین آمده است که در قضایای عاشوار چون بعضی از یاران به جنگ رفته، شهید شدند، ناگهان از میان بیابان سواری مسلح پیدا شد. مرکبی کوه پیکر سوار بود و نیزه هیجده ذرعی در دست گرفته و بعد از جولان، رو به سپاه دشمن کرد و گفت: هر که مرا نشناسد بشناسد، منم هاشم بن عتبه بن ابی وقاص، من آمده ام جان خود را نثار کنم. که تا آخر قصه مبارزه و کشته شدن آن تماماً دروغ است به طور یقین. زیرا که هاشم بن عتبه از شجاعان معروف بود که بدین سبب او را مرقال یعنی کسی که دلاورانه به میدان مبارزه می شتابد می گفتند که از خاصه ملازمان رکاب حضرت امیرالمؤمنین (ع) در جنگ بود و در جنگ صفین علمدار بود و در همان روز جنگ صفین شهید شد. که به اتفاق علمای رجال، این مطلب رسیده است. و از آن عجیب تر آنکه نوشته شده چون پسر سعد هزار سوار برای مقاتله با هاشم بنی عتبه فرستاد، حضرت نیز برادر خود فضل را با ده نفر از انصار برای کمک به هاشم فرستاد و حال آنکه علماء با تمام رنج و مصائب بسیار تمامی فرزندان امیرالمؤمنین (ع) را از ذکور و اناث بیان نموده اند که فرزندی به نام فضل تا کنون در آن اسامی دیده نشده است.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 16 مهر 1392 09:11 ق.ظ